اصغر، بلاکش روزیگار
از گل روی همه روفقا شرمنته ، از این اصغر واس شوووما ریفیق در نیمی آد . فلک با ما بد تا کرد و اصغرتون بازم بز آورد . چارشنبه سوری خاطیر گیرامیتون هس ؟ ما رفتیم یه تیریپ آب خونک خوردیم ( یه هفته ) اومدیم بیرون دیدیم ننه جونمون بَق بَقوش گرفته و با کبلایی قاسم یزدی تیریپ لاو و کافی شاپ و رانی خوری راه اینداخته ، تا اومتیم جلو این بی ناموسی رو گِل بیگیریم شیناسنومه عهد تیرکمون شاهش رو کوفوند رو میز ، دیدیم زیر نومِ نوم آور آقامون اسم یارو رو خیط خیطی کردن و به ما میگه بعد این بهش بوگو آقا جون . . . جونش رو هم از قلم نندازی .
( جون شوووما ما آقامون رو یه بار محض اوس کریم آقاجون صیداش نکردیم ، اگه می کردیم هم محض قرتی زودایی یه پس گردنی حواله جاتمون می کرد )
خون جلو چشمون رو گیرفت تا اومتیم واسش قاتی کنیم از تو جیفش یه نسخه در آورده که اصغرجون ما واس خاطیر تو سر پیری تن به این خفت دادیم مگه نه من کوجا و شوووَر کوجا !!! ، خانوم دوکتر تو تیلویزیون می گف بچه که بی پدر بزرگ شه آخر عاقبت بزهکار میشه و دوووچار شب ایدراری میشه و خولاصش بی پدری میشه که نگو . . . )
کف و خون قاتی کرتیم ، گفتیم آخه ننه ما اگه بختمون ناسور نبوت الانه یه جف بچه تو بغلمون شب ایدراری می کردن و زق زقشون زیمین و زمون رو کر می کرت . . . تن آقا رو تو قبر نلرزون ، نکن با ما همچی ، آقامون اون ور داره امروز فردا میکنه که بری پیشش تو ، تو ، تو . . . آی خوودا . . . نکن همچی. اصغرت رو بی ناموس نکن ،
تو همین صوبتا تیزی کشیدیم و قسم خوردیم یا خون اون نالوتی رو می ریزیم یا شاهرگمون رو می زنیم ( بی مروت گف شیرم حرومت اگه دس رو آقا جونت !!! بولند کنی ) مام با ایزه حرضت ایزرائیل رگ خودمون رو زدیم . که البت حرضت ایزرائیل هم گف مال بد بیخ ریش صاحابش و ما رو دیپورتمون کرت . روز بد نبینین دو هفته بیمارستون بوتیم یه ماه تیمارستون .
آقا بد اصغرتون رو خفت دادن ، دل و دماخ زیندگی نداشتیم چه برسه به ریفیق بازی. شرمنته جاتِ ریفاقتتون ، یه نمه با ما آسه آسه تا کونین تا جای ننه مون ما بریم پیش آقامون . همه بی معرفتی های ما رم بزنین به حساب اون شوووَر ننه ی لوتی کُشمون . بلا نیبنید ایشووولا اونم بلای بی ناموسی هیچ رقم ایشوولا ...
تو این اووضاع کیشمیشی اگه نرسیدیم جیواب پسقوماتون رو بیدیم به گونده لاتی خودتون ببخشین ما رو .
لووطفا اینقذه به دااشتون انگ بی مرامی نچسبوونین . یه نمه هم تیریپ همدردی و درک و این صووبتا وردارین بااااا.
آب خووونک
با عرض شرمنتگی ، این چن وخته که نبوتیم مشغول آب خوونک خوردن و حبس کیشیدن تو کلونتری عبدوول آباد بوتیم – جا همه خالی -
نیمی دونیم چرا هر کی هر غلطی می کونه داااشتون رو می گیرن می کنن تو حبس ، کلهم حبس خورمون ملسه ، زینت هم می گفت : لباس زندون خیلی بهت میاد قیافت خیلی مردونه می شه .
اما به جون ننه این تیریپ ما بی تخصیر بوتیم ، چارشنبه سوری بوت و ما و بر و بچ سیبیل فرفره موثبت اندیش گفتیم امسالی یه حال اساسی به میلت بدیم ، یه تیلیف زدیم به مَموت ضامن دار گفتیم داداش از اجباری جیم بزن بیا که بی تو صفا نرره ، اونم گف پس ترقه و فیشفشه اش با تقی بندباز ، نارنجک و موهیماتش هم با من .

مموت ضامن دار در طیفولیت
همه بر و بچ ریختن پوشت سلطون مام گازش رو گرفتیم و از امزاده یحیی تا عبدووول آباد رو پوشش دادیم ، زَهله بوت که از میلت می ترکید و جیغ و ویغ آبجیا بوت که پرده گوش رو صفا می دات . خوولاصه ریسیدیم جولو پاسگاه عبدووول آباد ، بر و بچ ریختن پایین و شروع کردن به ناسور بازی و قر و قمیش کاری مام تکیه دادیم به سلطون و نیگا می کرتیم ، یهو عزت مخ گیج اومت و گف :«خعیلی بی کاریع اوووس اصغرع چیه داداش تو لکی ع . . .» تا اومتیم به خودمون بجنبیم تنبون ما رو کیشید و یه ترقه اینداخت توش گفتیم : « زینت کوجایی که باس دور بچه رو خیط بکشی بوووووم !!!!!! – تیریپ ناله – اصغرت پووکیت . »
آقا ما ناسور شدیم رفتیم نشسسیم پشت فرمون نگو بر و بچ سه پیچ شدن به مموت که بابا تو هم یه چشمه بیا و نارنجکی ، ترقه ای چیزی هوا کن . مموت هم گفت : «ایتفاقاً دارم براتون اونم ضامن دارشو » یه آن دیدیم یه حلقه مونده دس مموت و بر و بچ الفرار و پاسگاه رفته رو هوا ، نگو ناکس نارنجک جنگی از پادگون کش رفته و آورته .
مموت ضامن دار مونت و ما و خشتک به فنا رفته پشت میله های زندون ، البت ما گردن گرفتیم اما مموت هم نامرتی نکرت گف که دست ما تو کار نبوته . امروز حوکم آزادیمون رو دادن، دیگه پشت دسسمون رو داغ کرتیم و توبه کرتیم چارشنبه سوری بیشینیم با ننه مون منچ بازی کونیم .
دفع بلای آسیمونی + ریفیق بی کلک مادر
عجپ اووضاع قمر در عقربی داریم ما .
جای شوووما خالی واس دک کرتن این دوختره زلی مف مفو ، به جمیع لات و لوتای محل موتیوصل شوووتیم و واس همه ایمام زاته های چاله مگسی دخیل بستیم . روفقا هم مرام سوزوندن و هر کی هر چی به موخیله جاتش می ریسیت رو کرت .
یکی اومت جولو دوختره موهاشو فر داد ریخ رو صورتش چیشاشو خومار کرت شاید دوختره با اون تیریپ عقشی ورداره ما رو بی خی خی شه ، یکی گف بر و بچ برن احمت آباد بابای دوختره رو ناکار کنن تا یه سال تو سوگ آقاش ایزدواج رو تعطیل کونه ، یکی گف چهار تا خیط بندازه رو صورت ما بی ریخت شیم دوختره ما رو بیبینه حالش بد شه ، یکی می خواس با بیل بزنه تو کمرمون فلج شیم ، آق صمد کله پز هم می خواس تو کله پاچه مون سم بیریزه از مردونگی بیوفتیم شاید ایفاقه کنه .
البت ما از دست این بلای آسیمونی همه اینا رو پایه بوتیم اما خوب ریفیق شیفیقمون ابی فرفره نیمی دونیم از کوجاش یه فکر مشتی داد بیرون که بدرقم به دلمون نیشست ، قرار شوود تیریپ موعتادی بذاریم و با موی پریشون و سیبیل آویزون و چش و چال گود رفته فیش فیش کنون جولوش درآیم و خود داااش ابی هم بیاد دم در بهمون جنس بده تا دوختره بیبینه و قالب تهی کونه ، بره رد کارش .
بازم جاتون خالی همچی تیریپ اعتیات گوذاشتیم که خودمون مونتیم تو کف گفتیم نکنه یه عمر اهل بخیه بوتیم و خبر نداشتیم . دوختره هم حیسابی باورش شووود واس همین تا ابی زنگ زد و دوختره دید که ابی یه لول جنس گوذاشت کف دست ما جیم فنگ زد و رف تو زیرزیمین ، مام یه چشمک به ابی حواله کرتیم که نشقه مون گرفت الانه س که دوختره با چمدونش بیاد بالا و همچی با غیض خوداحافظی کرته و نکرته بذاره بره قائله ختم به خیر شه .
اما یه دیقه بعد از تو زیرزیمین پرید بیرون که اصغر آقا منقلتون کوجاس هر چی گشتم پیدا نکرتم ؟ ما رو می گی به رووغن ریزی اوفتاتیم ، تو رودرواسی گفتیم بالا گنجه س قدت نیمی رسه ، اما سر یه آن منتقل رو آورت و داشت آتیش گردون می کرت و سیخ گوذاشت تو منقل داغ شه ، بعد گف : « بیا مرد ، سور و ساتت آماده س » جون شوووما نه راه پس داشتیم نه راه پیش گفتیم اصغرتون از دس رفت ، پیشونی نوشت مام این بوت. به زینته که نرسیتیم هیچ باس یه عمری بیشینیم کینار این کج و کوله جووونیمون رو دود کنیم .
مونده بوتیم این پدرسوخته از کوجا این کارا رو بلده ، گفت : « همیشه منتقل دائیم رو من چاق می کنم ، اصغر جون کت رو بنداز رو سرت دود حروم نشه . » یه آن حس کرتیم گیریبکسمون کف جاده س ، حالا دیگه این یه الف بچه واس ما کیلاس خوماری گوذاشته ، مصبت رو شووکر روزیگار. دیدی چی شووود ؟؟؟؟؟
آقا همچین کت رو که انداختیم رو سرمون ، در وا شووود و ننه اومت تو ، یه نیگا به ما کرت ، یه نیگا به منقل یه نیگا به زلی ، دوباره یه نیگا به زلی یه نیگا به منقل یه نیگا به ما ، دور سوم رو که مرور کرت نیگاش رو قیاف هاج و واج زلی قفل شووود و اینگار بوق شیپوری رو به آمپلی فایر موتصل کرته باشی ، آژیر خطرش رف رو آسیمون ، ما که قورخیدیم و کم مونته بوت تونبونمون رو به فنا بدیم .
آقا دیگه نفهمیتیم چی شووود ، عرض دو دیقه زلی و ننه ش و منقل تو کوچه بین زیمین و آسیمون بوتن و ننه مام دو خروار گیس قلوه کن شوووده زلی تو مشتش بوت و هوار هوارش تو آسیمون که : « . . . بچه من رو از راه به در می کنی ؟ فک کرتی می ذارم این طفل معصوم! – شوووما طفل معصومش رو نشنیته بیگیرید – رو از راه بدر کنی ؟ دوختره ی . . . دو روز اومتی خونه ما می خوای قاپ پسرم رو بدزدی مووحتادش کنی؟ . . . فک کرتی من تو رو واس پسرم می گیرم ؟. . . پسر من خووودش نومزد داره مث پنجه آفتاپ . . . ورپریده ی چش دریده . . . »
آی داشت جیگرمون جلا میوومت ، اما از اونجایی که ننه ما هیچ حالی رو بی ضد حال نیمی ذاره بعدش اومت سوووراغ ما و همچین سیبیلمون رو کز داد که ما الان یه هفته س کونج خونه آوار شووودیم و نیمی تونیم بیرون بریم ، از شوووما چه پنهون دااااش اصغرتون رو بسته به تخت می گه : « یا همین جا جوون بکن یا ترک کن و آدم شوووو »
البت اوس کریم از مادری کمش نکنه یه هفته کله پا شووودن و قفل و زنجیر به تخت موندن بیتر از یه عومر زندگی سگی با زلی مف مفوئه.
بلای آسیمونی
شرمنته تیموم روفقا که اصغرتون چن وخته این ورا آفتافی نشوووده ، البت اگه بدونین چه بلایی سرمون خراب شوووده ، حوکماً حق رو به اوچیکتون می دین که دل و دماخ نداشته باشه . . .
بعد شله زرت پزون ننه مون رفت احمد آباد یه هوایی عوض کنه ، مام گوفتیم بیتر ، بره یه بادی به کله اش بخوره ، یه نمه خلقش با ما بی دست انداز شه .
روز برگشتنش اومتیم خونه ، عربده کیشیدیم که : « ننه ! خوش اومتی . » یهو صیدا ننه مون از تو هشتی اومت که : « اصغر آقا شوووومایی ، بفرما تو » آقا چارچنگولی مونتیم تو کف احتیرام و تحویلگیری و خرکیف شووودیم گوفتیم اینگاری هوای ولایت بدرقم بهش ساخته ، این ننه دیگه اون ننه قبلی نیس ، تومنی یه دولار توفیر کرده .
اما خرکیفی مون قد یه دنده جا زدن هم طول نکیشید ، رفتیم تو دیدیم عروس عمه ننه مون با دوختر نی قیلونش زولیخا نیشسن تو خونه ، تا ما رو دیدن دوختره اینگاری جن دیده باشه پرید تو آشپرخونه و ننه ش شروع کرت به شووومارش موحسنات ما ، از سیبیل و برق چشا و پُش مو گرفته تا هیبت و غیرت و دس فرمون .
مام بعد عمری ، ملاجمون به موقع کار اووفتاد و گوشی دسسمون اومت که قیضیه رسم و رسوم انداختن و قالب کردن دوخترای مونده فامیله .
خولاصه این چن روزه کار ما این بوته که سگرمه تو هم رفته یه گوشه بق کنیم و این دوختره که تا همین چن وخ پیش آویزوون ما بوت و بهش می گفتیم زلی مف مفو واس ما تیریپ نیجابت ورداره و دلبری کنه .
ما رو که می بینه اول هفت تا سووراخ قایم میشه ، بعد سوورخ و سیفید میاد یه پُش چشی نازوک میکنه و با صیدای لرزووون یه س س لام ا اصغر آقایی پرتاب می کنه ، دم به دیقه هم با سینی چایی که اینگاری گوذاشتن رو ویبره پیداش می شه و یه دور چایی رو می ریزه رو پر و پاچه اصغرتون ، بعد یه اوا خاک به سرم شووودِ کشداری میگه و لباسا و جوراب ما رو ور می داره واسه آب کشی ، تو این موودت هم ننه ش نوار قوربون صدقه رووشن میکنه واسمون تا صفا کنیم .
خولاصه همه رقم خدمات اصغر سرویس کنی موووجود می باشت .
رفتیم به ننه می گیم : « آخه ننه این چه وضعشه ، شوووما که شرح سینه چاکی ما رو میدونی دیگه چرا جیگرمون رو کیباب می کنی .» در اومده که : « مگه مغز خر خوردی ؟ این همه سال خودت رو اسیر زینته کرتی چی شوود ؟ اون دیگه واس تو زن بشو نیس . عووضش این زلیخا ، ماشالا ماشالا تر و تازه س ، کاریه ، رسیده س . . . » برگشتیم گفتیم : « آخه ننه این صوبتا چیه ، اگه این تر و تازه س ما زیرخاکی پسنتیم ، اگه کاریه ما خودمون ته حمالاییم ، اگه این رسیده س زینت الانه دیگه آبلمبو شوووده . . . »
خولاصه بعد کلی چک و چونه دیدیم با ننه نیمیشه کینار اومت ، رفتیم سوووراغ خود دختره و رک و راس گفتیم : « بیبین آبجی اصغرت دلش جایی گیره و عمراً کفتر عقشش رو بوم کس دیگه نیمیشینه ، بیا و از خیر ما بگذر و شووما برو رد خودت مام رد کار خودمون » یه نیگایی به ما کرت ، گفتیم الانه س که لاستیک بترکونه و آمپر حیسادتش بچسبه به سقف و بپره یه پنجولی به سر و صورت ما بیندازه و دس ننه ش رو بیگیره و ایختتامیه قیضیه برگزار شه ، اما دراومت که : « عب نداره اصغر آقا برو با هر کی دووس داری وصلت کن ، - گفتیم ای ول فهم و شعورات رو - همین که سایه ت بالا سر من و بچه ها باشه ، دست دوعامون به آسیمونه ، اونم مث آبجی خودمه ، هوو مونس تنهایی های آدمه .
آقا از اون روز به بعد اینگاری دسته بیل تو آستینمون فرو کرته باشن همین جوری یه لنگه پا مونتیم بین زیمین و آسیمون که با این موووصیبت وارده چه گلی به سر بمالیم .
شوووما اگه عقلتون به چیزی قد داد کومک فراموش نشووود .
شله زرت

امروز خونه ما شله زرت پزون بوت و همه خاله خان باجی های محل از جومله کفوتر دل ما ( زینت ) اومته بود واس هم زدن و حاجت گرفتن ، ما رم از خونه بیرون کرتن فرستادن دونبال نووخود سیاه همین جور که کوچه ها رو گز می کرتیم خاطیره یه صیدا تو سرمون پیچید :
« کیه . . . کیه بابا ، مگه سر آوردی پدر . . . ، الان که اومتم تنبونت رو پاپیون کرتم می فهمی که نباس سر ظهری که ملت کفه مرگشون رو گذاشتن سه پیچ بازی درآری . . . »
آقا همین جوری داشتیم واس خودمون گنده بار یارو می کرتیم و به این نیت که بزنیم لت و پارش کنیم می رفتیم سمت در ، تو راه از کینار حوض چوماق خوش دست سگ کشیمون رو هم برداشتیم ، اما جا همه خالی تا در و وا کرتیم دیدیم زینت با یه سینی شله زرت نذری و چادر گل گلی همچین رنگ از رو پریده واستاده ، تا ما رو دید گف : « ش ش شرمنته ا ا ا اصغر آقا » و هنوز حرفش تیموم نشده بوت که یه کاسه شله زرت داد دست ما و گازش رو گرفت و مث کفتری که قرقی زده باشدش جیم زد .
یادش به خیر ده سال پیش بوت و آقامون تازه ریق رحمت رو سر کیشیده بوت و رفته بوت قاتی اموات ، ما مونده بوتیم و این ننه که دایم قر قر می کرد و عصاب معصاب خیط خیطی ما رو ساتوری می کرت .
نیگا کرتیم دیدیم رو شله زرت با دارچین نوشته « یا علی اصغر »، یعنی همچی علی اصغرش رو یه جورایی نوشته بوت که اصغرش تو چش می زت ، بعدشم رو اصغرش رو با خلال پسته گل کاری کرته بوت ، اینگاری ماشین عروس گل زته باشه ، دلمون هولوپی اوفتاد پائین ، گوشی دستمون اومت که یار هم با ما آررره ... نظری داره .
اینگاری – زیبونم لال – یه بط آب شنگولی قرقره کرته باشیم خرامون خرامون رفتیم تو آشپرخونه که یه قاشق ور داریم و شله زرت رو به نیت زینت و اصغرش بزنیم تو رگ . همین رقمی شنگول می رفتیم که ننه پرسید : « اصغر کی بوت سر ظهری سر آورته بوت ؟ واس چی نزدی ناکارش کنی ؟ هوی بچه با تو ام . . . اصغر هووی . . . »
گفتیم : « ننه زینت بوت شله زرت نذری آورته بوت تازه بیبین روشم نوشته اصغر رو عقش است ( البت اینو محض پیاز داغش واس ننه قپی اومتیم ) آره ننه . . . » همین که این از دهنمون در اومت ننه دسسش رو تا آرنج کرت تو کاسه و شله زرت رو همچین شخم زد و بالا و پائین کرت که اصغرش به فنا رفت و ما رو حیرون گوذاشت .
شانس کیشمیشی ما ننه مون همیشه کومپلکس ضد حاله و سر بزنگا همچین میزووون میزنه تو خال که از چشای آدم وازلین میزنه بیرون .
امروزم گفتیم ننه بیا و در حق پسرت خوبی کن بذا مام بیایم نذری رو هم بزنیم و دوعا کنیم که عقشمون رو بهمون برسونه . ما که می دونیم زینت هم اینو دوعا می کنه بیا و بذا دوعامون دو قبضه شه تا اوس کریم پرونده مون رو بندازه جلو و کارمون رو جوش بده . . . » کلوم آخر از دهنمون بیرون نیومته بوت که دیدیم تو کوچه ایم و در رو هم رومون بسته .
روفقا شوووما از طرف ما رفتین نذری هم بزنین دووووعا کنین .
***************
ریفیقمون دااااش کچل خان ما رو به مانيفيست بازی دعوت جات فرموتن ، البت ما از این قرتی بازی ها بلت نیسسیم ، اونچه به عقلمون می رسید این بوت :
تو راه تیرانزیت آلمان – ایران بوتیم ، تو ایستانبول وسط شهر غیریب و آوراه عقش زینت ، ياشار کاراتلی به ما ياد داد كه بجای اينكه به ياد عشقمون از بالا و پائين اشك بريزم بياییم و دو كلاس سواتمون رو تقويت كنیم . و یه لپ تاپ داد دسسمون گف درد و مرضات رو اینتو خالی کن ، ایفاقه می کنه . مام این رقمی با اين دونياي اينترنت و لب تاب و اين چيزا قاطي شوودیم . یه شب رفتیم زن صيغه اي رو سيرچ كردیم . . . اما لامصب برا ما پا نميداد . . . آدرس مي خواست ، هر چي آدرس عبدول آباد رو می دادیم بی صفت قبول نمی كرت . گفتیم داداش اینترنت هم می دونه تو این کاره نیسسی واس همین زدیم تو جاده خاکی عقش خودمون به زینت و یه وبلوگ زدیم و این رقمی شرووع کرتیم « سلام می دونیم اونكه براش می خوایم بنويسیم سوات موات نرره تا بياد اينو بخونه . اونم مث خودم يه مخ . . . ايه كه عمرناش اينترنت سرش نمی شه . . . قربون تموم كسايی كه ميانو قصه عقش بی پدر و مادر مارو می خونن . . . »
مام از این روفقا دعوت به بازی می کنیم : کریم سوسه ، تقی بندباز ، جمشید سه پیچ ، فری ریزه ، اسی سگ سیبیل
